لسان الملك سپهر

1193

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

ساط الا له بحبّ آل محمّد * و بحبّ من والاهم منّى الدّما « 1 » عمر گفت : يا على سه روز است گرسنه مىباشى آيا اين نيرو به قوت بشرى بود ؟ فرمود : به قوت الهى كردم . [ جمع‌آورى غنايم ] از آن پس پيغمبر به حصار قموص درآمد و فرمود : كنانة بن ابى الحقيق كجاست ؟ همانا او را در اوايل امر يك پوست بره پر از زر و زيور و درارى و جواهر بود . چنان كه اهالى مكه هنگام حاجت از بهر مجالس عروسى رهن همىفرستادند و بعضى را به عاريت گرفتند . از پس آنكه ابو الحقيق را ثروت افزون گشت ، آن اشياء را جلد گوسفند گنجايش نداشت ، در پوست گاو آكند « 2 » و همچنان برافزود تا جلد شترى خزانهء آن گشت . جهودان عرض كردند كه : آن اندوخته در روزگار جنگ و كارهاى صعب پراكنده گشت و چيزى به جاى نماند . و در تقرير اين كذب سوگندهاى سخت ياد كردند . پيغمبر فرمود : اگر كذب شما عيان گردد ، امان از شما برخيزد . گفتند : چنين باشد . آن حضرت اصحاب را از اين قصه آگاه كرد و از جهودان نيز ده ( 10 ) تن بر اين سخن گواه گرفت . يك تن از جهودان برخاست و گفت : اى كنانه اگر از آن گنج آگهى دارى تسليم كن تا در امان باشى و اگر نه خداوند محمّد را آگهى دهد . كنانه او را زجر كرد و خداى پيغمبر را آگهى فرستاد و به روايتى رسول خداى ، از سلّام بن ابى الحقيق پرسش كرد كه اگر از آن گنج خبرى دارى بگوى ؟ عرض كرد كه : هنگام فتح نطاة ، كنانه را بارها ديدم كه گرد فلان ويرانه عبور داشت ، بعيد نيست كه در آن ويرانه نهفته باشد .

--> ( 1 ) . با پرچم شكست خورده نزد پيغمبر آمد . آيا از ننگ آن نترسيد كه سرپيچى كرد . پس پيغمبر او را سرزنش كرد و مرد دلاور نيك بينائى را پيش خواند . پس صبحگاه او را با لشكرى فرستاد و برايش دعا كرد كه برنگردد و شكست نخورد . يهود در قموص گوشه‌نشين شدند و سردار لشكر را شمشير تيز و بران پوشيده بود - مرحب كشته شده بود - و دشمن داشت مردمى را پس از ايشانج پس گرگهاى تيره رنگ و كركسهاى پير را به جاى طعام مهمانى به آنها داد . خداوند خونهاى مرا به دوستى آل محمد و دوستان ايشان آميخته است . ( 2 ) . آكندن : پر كردن .